ღ یادگاری های من ღ

... س ل ا م به شما دوستای عزیزم ""خوش اومدین"" نظرات شما میشن یادگاری های من

 

 مـــــانده ام بـرای تـــو ؛

 

رفـــــــتــه ای بــرای دیـگـــــــــری ...

 


 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 0:14 توسط .| |

 

نازنینم...

 

بیخیال خیالت می شوم

 

همان خیالی که هیچ گاه سهم من نبود...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:35 توسط .| |

خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی !
ولی تمامش کن ؛
دیگر بریده ام …

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت 0:3 توسط .| |

Aks-Matn-Ashegahne 1

نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:52 توسط .| |

حدسش را می زدم ؛
 
روزی خواهد رسید که لابلاي شعر هایت

 مصرع های دلتنگی که برایم سرودی پیدا کنم !

آن روزها تمام دل نوشته هایت را از روی عشق و احساس نوشته بودی 

اکنون به آن روزها که فکر می کنم میفهمم که دیگر برای 

رویاهایت شعری برایم نداری دلم می گیرد ، برای تمام روز هایی 

که حتی چشمانم را شعری می نوشتی ...

اما اکنون انقدر در فراقت کم سو شده اند که هرگز شعری را در وصفشان نمی توانی 

بسرایی آری اینگونه است که دلم می گیرد ...

نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:26 توسط .| |

دلم برای او می سوزد ؛

 فکر می کند کسی اندازه من 

دوستش خواهد داشت ... !

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۳ساعت 13:33 توسط .| |

تنها نشسته ام و چای می نوشم و بغض می کنم ؛

هیچکس مرا به یاد نمی آورد !

این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی

و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم ...!

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۳ساعت 1:47 توسط .| |

خدایا در زمین که ندارمش ؛

دل خوشم که آسمانت را با هم دیده ایم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ساعت 23:28 توسط .| |

بی خیال است

خیلی بیخیال

همان کسی که تمام خیال من است ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ساعت 23:25 توسط .| |

 

دم چشم هایت گـــــــرم ؛

 

با آن دوستت دارم های عاشقانه اش ‍

 

از زیر زبانت که نمی توان حرفی کشید ...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 10:21 توسط .| |

مهربانــــــــم !

شعر هایم... نوشته هایم و عاشقانه هایم ...

به تمنای چشــــــــم های توست ...

چشــــــــم هایت را نبنـــــــد هستی ام به باد می رود ...

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:26 توسط .| |

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ؛

 

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ... !

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ؛

لمس کن این با تو نبودنها را ...

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:16 توسط .| |

بگـــــذار دوست بمانــیــم ؛

 

 

عـشــــــق هــــمـه چـــیز را خـــــراب مــیڪنـد . . . !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:27 توسط .| |

نگـــــــران نباش ؛

حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …

دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”

آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…

راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…

” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب … !

 

 

as2pjy8azzer5tmds9t.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:26 توسط .| |

غریب آشنای من ؛

لحظاتم بی تو سرد است و تاریک ،

و آتشی که در وجودم از نبودنت شعل ور شده  نیز

مرا گرم نمی کند !

درد مرا دستهای تو مرهم است ؛

بیا تا با وجود تو این سرما را تحمل کنم .

مرا نگاه تو بس است تا آتش وجودم را خاموش کنم ،

مرا زمزمه های تو نیاز است تا صدای پراندوه سکوت را از یاد ببرم .

بیا که تو را سخت دلتنگم ...

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:59 توسط .| |

امروز نیز گذشت بی تو و من چه ساده در آغوش تنهایی گره خورده ام
و بغض خویش را میخورم که نکند بفهمند دلیل اشکهایم را و بگیرند از من *خیال* تورا
وقتی به سویت آمدم چیزی جز عشق در دلم نبود
و حالا که در نهایت نرسیدن به تو بازمیگردم پرم از تنهایی…پرم از حسرت….پرم از حرفهای نگفته
تو که رفتی …. حالا من ماندم و تمرین تنهایی…من ماندم و تکرار قصه رفتن تو….
تو رفتی قصه تمام شد بی آنکه پایان را به من نشان دهی
تو رفتی من تمام شدم بی آنکه تو را از یاد ببرم
و تو….همچنان هستی با او… بی آنکه من در خاطرت باشم
تو رفتی و من ماندم و من و حسرت این همه روزهای نرسیدن به تو
تو ماندی و او …..و منی که از این من تنها برای تو گذشتم…

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:42 توسط .| |

ســــــلام دوستان عزیز ؛

 

با اجازتون میخام یه مدت ازین دنیای مجازی دور باشم و اینجا نیام .

تا کی نمیدونم !؟

حتی نمیدونم چرا این تصمیمو گرفتم !

شاید رفتنم دلایل زیادی داشته باشه اما میخام یه مدت فقط خودم باشم ،

چون واقعا خسته ام و از خیلی چیزا دلخورم ...

از روزگار دلخورم چون سخت ترین روزاشو فقط برای من کنار گذاشته

و انگار تو تقویمش هیچ روزنه ی امیدی دیده نمیشه ... !

از سرنوشت ، از دوست داشتن ها ، از انتظار ، از یه عمر تنهایی ...

بخاطر همین میخام یه چند وقتی دورشم و با خودم خلوت کنم .

بر میگردم اما دیرو زودش مشخص نیست .

ممنون ازینکه هیچوقت " یادگاری های من " رو تنها نزاشتین .

 

به امید دیدار ...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 22:11 توسط .| |

 

 

جـغرافـیای کــوچـک مـن بـازوان تـوسـت ؛

 

ای کــاش تنــگ تر شـود ایـن ســرزمـین مـن ... !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:27 توسط .| |

وا نـه زانـی کــه نـات بـیـنــــم

ئـیتــر یـــادی نـیـگـــات نـا کـــه م

 

خـو مـن ئـه سـتیـره ی ئـاسـمــان نیــم

کــه شـه و نـه مــا ئـیتــر راکــه م

 

تـو ســـــومــای چــاوه کـــانـمــی

هــــه ر گـــیــز فــه رامـــوشـــت نـاکـــه م ...

 

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:54 توسط .| |

ای مهربان ؛

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست؛

ای زلال تر از باران و پاک تر از آیینه ، به وجود پر مهر تو می بالم

و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم

ای مهربان ؛

پرنده ی خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:15 توسط .| |

بـــدون شــــرح ...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:6 توسط .| |

میدانم که از هم دوریم و میانمان فاصله هاست ؛

میدانم بین من و تو دیواریست به بلندای آسمان ،

اما برای با هم بودن نیازی به در کنار هم بودن نیست ...

ما با هم عهد بستیم که به یاد هم باشیم

همانقدر که دلهایمان پیش هم باشد کافیست .

بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند

وقتی دلهایمان با هم است

خیالی نیست ...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 19:22 توسط .| |

 

دستهایم را محکمتر فشار بده نازنینم ؛

 

 

اینجا خیلی ها سر جدایی تو و من شرط بسته اند . . .

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:37 توسط .| |

 

برای تو مینویسم

از عمق احساسم مینویسم ؛

تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست !

برای تو مینویسم ؛

که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید

و از آنها گلستانی جاودانه ساخت !

برای تو مینویسم ؛

تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:48 توسط .| |

 

هـنگـامی که بـیاد تـو هـســتم می فهـمم

 

آرامـش چـیـسـت ...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:15 توسط .| |

همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی
بودم و کابوس خداحافظی

را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .

.

.

.

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ،
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این
تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:9 توسط .| |

 

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم ؛

که هر وقت دلم هوای تو را كرد ،

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند !

می خواهم امشب از ماه قول بگيرم ، كه هر وقت دلم برايت تنگ شد ؛

در دايره حضورش تو را به من نشان دهد  !

می خواهم امشب با دريای خاطره ها قرار بگذارم ،

كه هر وقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند ؛

دست اميد و آرزوی تو مرا نجات دهد ...

 

 

نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:9 توسط .| |



مــانـده ام ...

آنان کـه به مــن مــی گـویند

نـوشــته هـــایــم زیبــــاســــت ؛

اگـــر چشمان تـو را ببیـنند
 
چـه خــــواهــند گـفـت ...



چــقـــــــــدر از ســـــ
ــــــاحل چشمــــــانــت دورمــــــــــ

...

 

 

 

چقدر این صحنه برایم آشناست!؟!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 0:38 توسط .| |

نـيـــــامـدي ...


نــگـــاهـــم دســـت خــــالــي بـــرگــشت ... !

 

 

 

 

 

http://persian-star.net/1387/12/3//(2).jpg

 

 

 

 
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:39 توسط .| |



جــــــاده هنوز خیس اســـت ؛

و مـن همچنان مـی روم بـه خیال رد پای اشکــهایـت ...

ولــی تـردید مـرا زجـــر مـی دهـــد !

نمــی دانــم ایـن خیسـی اشکــهای توسـت یـا خیسـی شــرم ایـن جـــاده ... !

از شکســت دوبـــاره ی مــن ؛

    نمـــیدانـــم ...

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:11 توسط .| |

Design By : MihanSkin